هویت در معماری - پلان نما

 

پلان نما

شهر سیستمی است پلان نما که از پلان نمایی به وجود می آید و نما پلان را هویت می بخشد

هویت در معماری
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٧ 

ما چو ناییم و نوا در ما ز توست.
امروز محیط اجتماعی شهر کمتر قابل درک است. شهر امروزدیگر الهام بخش هنرمندان نیست. شهر مدرن امکانات کافی برای زندگی را فراهم نمی آورد. خیابان ها و میدان ها دیگر جایی برای اجتماع مردم نیستند بلکه صرفاً وسیله ای برای ارتباط اند. امروز کاشانه ، شهرو کشور آنچه را نزد انسان ارزش های برترند ، به او نمی بخشد یعنی همان تعلقات اجتماعی و محصولات فرهنگی . شاید فضا دیگر خنثی است و ارتباط خود را با خوشحالی و غم گسسته است و فضا هم برای ما زنده نیست زیرا به نظامی از مکان های با معنا بدل نگردیده است. گوته این مسئله را این گونه بیان می کند:« مزرعه، جنگل و باغ برای من صرفاً فضا بودند تا اینکه تو عشق من، آنها را به مکان تبدیل کردی.» حال اینها چه ارتباطی با معماری و شهرسازی دارند؟ مکان یعنی جایی که ما به آن تعلق داریم تنها با حضور من انسان با معنا می شود و انسان نیز تنها با داشتن مکان با معنا خواهد شد و این میان حلقه اتصالی وجود دارد که به آن هویت گویند پس هم انسان به مکان هویت می بخشد و هم مکان به انسان و محیط های ما تنها در صورتی به محیط های اجتماعی با معنایی بدل می شوند که امکانات غنی در تعیین هویت به ما ارزانی کنند و این همان هویت کالبدی (معماری بومی) است که به مکان معنای خودی می دهد و انسان را با مکان پیوند می زند و مکان و انسان دو جزء جدایی ناپذیر از هم می شوند.
● هویت و معماری بومی:
برای برقراری ارتباط میان هویت و معماری از سخنی از نوربرگ شولتز بهره می برم. شولتز در کتاب «معماری: حضور، زبان و مکان» از امر کیفی در زندگی سخن می گوید و آن را سویه مشترک هستی شناسانه ی میان ما انسانها تعریف می کند و هنر مکان (معماری) را همان چیزی می خواند که ما را به این امر کیفی نزدیک می کند. هنر مکان را می توان همان هویت مکانی و معماری بومی دانست که حضور و وحدت اندیشه و احساس را در آن می توان یافت. همان وحدت میان امر عملی (کارکرد) و امر بیانگر (زیبایی) که لوکوربوزیه آن را از اصول معماری مدرن شمرده است. شولتز در آثار و اندیشه های خود از هایدیگر متأثر بوده است، زیرا هایدیگر انسان را با واژه دازاین (Dasein) یا «هستی آنجا» با تأکید بر حضور تعریف کرد و گسست میان اندیشه و احساس را که از زمان دکارت بر سرتاسر جهان سایه انداخته بود از میان برداشت و انسان را از ناظر صرف بودن رهایی بخشید و در جهان هستی مشارکت داد و این اصل را تثبیت کرد که در معماری، وحدت میان اندیشه و احساس وجود دارد و اثر هنریِ به راستی کارکردی همواره احساس و عواطفمان را کامیاب می سازد و این نادرست نخواهد بود که بگوییم آنچه که کارکردی است زیبا نیز است. می توان گفت معماری بومی صورت ویژه ای از تصویر جهان است؛ تصویری که محیطی که زندگی در آن روی می دهد را نه به شکل انتزاعی بلکه در پیکربندی شاعرانه و قابل دریافتی حاضر می سازد. معماری بومی، آشکارسازی تصویری از اینجای زندگی است و به تعبیری بیانگر مفهوم نزدیکی به مکان است و به نوعی ما را هر چه بیشتر به یکی از مؤلفه ها و مشخصه های هویت بخش و معنابخش انسان نزدیک می کند.
● کلام آخر(نگاهی دیگر به به هویت) :
هویت را می توان تجلی فرهنگ در محیط دانست زیرا مکانها از انسان معنا می گیرند و انسان نیز مجموعه ای از باورها و اندیشه ها است که فرهنگ او را شکل می دهد و نمود و تجلی از فرهنگ انسان را در مکان و محیط می توان مشاهده نمود که همان هویت اوست. شخصیتهایی مانند شولتز سعی در ملموس کردن این مفاهیم بلند انسانی (هویت و فرهنگ) داشته اند. حال ما سعی خواهیم کرد اندکی این مفاهیم را ژرف کنیم و نگاهی عمیق تر به فرهنگ بیندازیم. «فر» به معنای شکوهِ نور ایزدی می شود و «هنگ» (آهنگ) هم به معنای قصب است و فرهنگ نیز به معنای قصب نور ایزدی (حرکت به سمت آن نور) و حرکت به سمت آن تکامل انسانی خواهد شد. (معمارها می گویند نور دختر خداست، بگذارید در همه جای معماری حضور یابد.) پس در نهایت می توان گفت که هویت انسانها نمودی از هویت متعالی و الهی شده است زیرا هویت را تجلی فرهنگ در محیط خواندیم و فرهنگ را هم قصب آن نور ایزدی، پس هویت نیز به نوعی با آن فرهنگ که قصب نور ایزدی است پیوند خواهد خورد. حال این هویتِ انسانها را در خود انسان و مکان می توان یافت (یکی از مشکلات معماری امروز دوری از این هویت متعالی و یگانه و تکیه بر هویتهای فردی است.)
حال برای تثبیت این مطلب بسیار مهم که هویت متعالی و الهی را در خود انسان و مکان می توان یافت؛ به سخنان برخی از بزرگان استناد می کنیم:
ـ خداوند نور است برای کسانی که در ظلمتند و خداوند چهره ای انسانی است برای کسانی که در نوراند.
«ویلیام بلک»
ـ برق و فروغ سنگ را گویند از خرشید است اما از سنگ و صخره است که روشنی روز، گردون آسمان و ظلمت شب رخ می نماید. «هایدیگر»
ـ خلق را چو آب دان صاف و زلا ل□□□ اندر او تابان صفات ذوالجلال
پادشاهان مظهر شاهی حق □□□ عارفان مرآت آگاهی حق
خوبرویان مظهر خوبی او □□□ ناز ایشان عکس محبوبی او
گر به خاک افتیم مستان وی ایم □□□ گر به بیداری به دستان وی ایم
ما که ایم اندر جهان پیچ به پیچ □□□ چون الف از خود چه دارد هیچ هیچ
«مولانا»

       
   

   



            یاسر پهلوان شش پلی ـ دانشجوی معماری
علی اکبری   


            مقالات ارسالی به آفتاب


کلمات کلیدی: معماری ، مقاله